محمد خزائلى

240

شرح بوستان ( فارسى )

ازين نامورتر محلى مجوى ، * كه خوانند خلقت پسنديده خوى ( 1 ) نه گر چون تويى بر تو كبر آورد ، * بزرگش نبينى به چشم خرد ؟ تو نيز ( 2 ) ار تكبر كنى همچنان ، * نمايى ، كه پيشت تكبركنان چو استاده‌اى بر مقامى بلند ، * برافتاده گر هوشمندى ، مخند بسا ايستاده درآمد ز پاى ، * كه افتادگانش گرفتند جاى گرفتم كه خود هستى از عيب پاك ، * تعنت مكن بر من عيبناك يكى حلقهء كعبه دارد به دست * يكى در خراباتى افتاده مست گر آن را ( 3 ) بخواند ، كه نگذاردش ؟ * ور اين را براند ، كه بازآردش ؟ نه مستظهر است آن به اعمال خويش * نه اين را در توبه بستست پيش حكايت ( 4 ) [ شنيدستم از راويان كلام . . . . ] شنيدستم از راويان كلام : * كه در عهد عيسى عليه السلام ، يكى زندگانى تلف كرده بود * بجهل و ضلالت سر آورده بود دليرى ( 4 ) سيه‌نامهء سخت‌دل * ز ناپاكى ، ابليس از وى خجل به سر برده ايام ، بىحاصلى * نياسوده تا بوده از وى دلى سرش خالى از عقل و از احتشام * شكم فربه از لقمه‌هاى حرام به ناراستى دامن آلوده‌يى * به ناداشتى دوده ( 5 ) اندوده‌يى